ابراهيم عاملي ( موثق )

189

تفسير عاملي ( فارسي )

باشيد خواه دروغ . مجمع : اين جمله مىفهماند : جواب يوسف وحى و اعلام از غيب بوده است نه تعبير مثل ديگر مردم معبّر . « فَأَنْساه الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّه » 42 فخر : اين دو جمله را دو جور معنى كرده - اند : 1 - چون يوسف براى نجات خود بمخلوق متوسّل شد دو مجازات شد : اوّل - فراموشى ياد خدا كه بوسيله ى تسلَّط شيطان و ايجاد فراموشى بود « 1 » . دوّم - طول ماندن در زندان ، 2 - شيطان از ياد رفيق زندانى او برد كه نزد آقا و ارباب خود يوسف را معرّفى كند از اين جهت در زندان ماند . مجمع : از امام سجّاد و صادق عليهما السّلام معنى اوّل روايت شده است . جامى : چنان رفت آن وصيّت از خيالش كه بر خاطر نباشد چند سالش نهال وعده اش مأيوسى آورد بزندان بلا محبوسى آورد بلى آن را كه ايزد برگزيند بصدر عزّ معشوقى نشيند ره اسباب بر رويش ببندد رهين اين و آنش كم پسندد نخواهد دست او در دامن كس اسير دام خويشش خواهد و بس « سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ » 43 دفتر پنجم : آن عزيز « 2 » مصر ميديدى بخواب چونكه چشم غيب را شد فتح باب هفت گاو فربه پس پرورى خوردشان آن هفت گاو لاغرى در درون شيران بدند آن لاغران ورنه گاوان را نبودندى خوران پس بشر آمد به صورت مرد كار ليك پنهان شير در وى مرد خوار

--> ( 1 ) اين كلام با آيه ى شريفه ى « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ » ( اى شيطان تو بر بندگان مخلص من سلطه و غلبه نخواهى داشت ) سازگار نيست ، و اساسا « فَأَنْساه الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّه » بقرينه ى « وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ » ضمير مفعولش راجع به آن مردى است كه از زندان نجات يافت نه يوسف صديق عليه السلام . ( 2 ) فرعون خواب ديد نه عزيز . ( مصحّح )